۱۳۹۸-۰۵-۲۱

سری مقالات کتاب خوانی – سگ ولگرد (The Stray Dog)

سری مقالات کتاب خوانی – سگ ولگرد (The Stray Dog)

«سگ ولگرد» داستان کوتاهی از صادق هدایت است که نخستین بار در سال ۱۳۲۱ خورشیدی همراه با هفت داستان دیگر در مجموعه‌داستانی به‌همین‌نام در تهران منتشر شد. داستان آن دربارهٔ سگ اصیل اسکاتلندی به نام پات است که پس از گم کردن صاحب خود، سرگردان شده و از سوی انسان‌ها مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد. پات سگی معمولی نیست، او در آرزوی بازگشت به دوران کودکی است و در ته چشم‌هایش، روحی انسانی دیده می‌شود.

صادق هدایت بیشتر داستان‌های مجموعهٔ سگ ولگرد را پیش از سال ۱۳۲۰ خورشیدی نوشته بود اما به دلیل ممنوع‌القلم بودن، امکان چاپ داستان‌ها وجود نداشت.

پس از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم در شهریور ۱۳۲۰، با از میان رفتن بساط سانسور دولتی، «سگ ولگرد» نیز امکان چاپ می‌یابد. «سگ ولگرد» داستانی کنایی و نمادین است که از زاویهٔ دید دانای کل روایت می‌شود.

نقادان «سگ ولگرد» را داستانی اگزیستانسیالیستی به‌شمار آورده و آن را در کنار برخی دیگر از داستان‌های کوتاه هدایت مانند «زنده‌به‌گور» و «تاریک‌خانه»، از آن دسته روان‌داستان‌های وی دانسته‌اند که با تکنیک‌های واقع‌گرایی نوشته شده‌اند. «سگ ولگرد» همچنین تاکنون از جنبه‌های روان‌شناسانه، اسطوره‌شناسانه، تطبیقی، اخلاقی، اجتماعی، و فلسفی نیز نقد شده‌است.

صادق چوبک و احمد شاملو از جمله نویسندگان و شاعرانی هستند که با تأثیر از «سگ ولگرد» به آفرینش آثاری پرداخته‌اند. «سگ ولگرد» تاکنون به زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، ترکی استانبولی، ارمنی، بلغاری، و قزاقی ترجمه و منتشر شده‌است.

امروزه تاریخ نگارش داستان کوتاه «سگ ولگرد» و هفت داستان دیگرِ مجموعهٔ سگ ولگرد مشخص نیست، اگرچه به‌گفتهٔ محمد بهارلو، این داستان‌ها احتمالاً در خلال سال‌های ۱۳۱۴ تا ۱۳۲۰ خورشیدی نوشته شده‌اند.

هدایت در دو نامه به مجتبی مینوی و پروفسور یان ریپکا که چند اثر او را به چکی ترجمه کرده‌است، تلویحاً به نوشتن این داستان‌ها اشاره می‌کند. او در نامه‌ای از بمبئی به لندن به تاریخ ۲۳ بهمن ۱۳۱۵ خورشیدی به مینوی نوشته‌است: «تقریباً ۲۰ نوول و یک تآتر و یک «بوف کور» و دو سه سفرنامهٔ حاضر چاپ دارم.»

نوشتهٔ مشابهی در نامه‌ای که دو هفته قبل از آن در ۹ بهمن ۱۳۱۵ خورشیدی به یان ریپکا نوشته بوده به چشم می‌خورد: «چند سفرنامه و تقریباً ۲۰ نوول حاضر چاپ دارم اما هنوز وسایل چاپ آن‌ها میسر نیست.»

به‌گفتهٔ برادران هدایت، عیسی و محمود، صادق هدایت از سال ۱۳۱۴ خورشیدی به مدت پنج تا شش سال ممنوع‌القلم بوده و وزارت معارف و ادارهٔ شهربانی از او تعهد کتبی گرفته بوده‌اند که در ایران اثری را منتشر نکند.

اشارهٔ هدایت به میسر نبودن «وسایل چاپ» نیز به دلیل ممنوع‌القلم بودن او بوده‌است. با این وجود، کم‌تر از یک سال پس از شهریور ۱۳۲۰، با برچیده‌شدن بساط سانسور دولتی، مجموعه‌داستان سگ ولگرد امکان انتشار پیدا می‌کند.

هدایت در نامه‌های خود به مینوی و ریپکا از نوشتن علویه خانم، افسانهٔ آفرینش، «میهن‌پرست» و ترجمهٔ کارنامهٔ اردشیر پاپکان، شکند گمانیک ویچار، گجستهٔ ابالیش و زند وهومن یسن نام برده‌است.

از این آثار، تنها «میهن‌پرست» در مجموعهٔ سگ ولگرد چاپ شده و بقیه به‌صورت مستقل یا در کنار دیگر آثار هدایت چاپ شده‌اند.

به گفتهٔ محمد بهارلو مشخص نیست که آیا هشت داستان مجموعهٔ سگ ولگرد جزو بیست «نوول حاضر چاپ» بوده‌اند یا اینکه هدایت بعدها پاره‌ای از این هشت داستان را نوشته و در کتاب سگ ولگرد گنجانده‌است.

خلاصهٔ داستان

پات سگ اسکاتلندی اصیل و نازپرورده‌ای است.

تشابه زیادی میان چشم‌های او و چشم‌های انسان وجود دارد.

پات همچون موجودی که «در ته چشم‌های او یک روح انسانی دیده می‌شود» توصیف شده‌است. او حتی به گوشت‌خواری اجدادش عادت نداشته و بوی شیربرنج و خاطرهٔ شیر مادرش را ترجیح می‌دهد.

پات دلش برای گرما، آرامش، و امنیت دوران کودکی تنگ شده‌است.

روزی پات به همراه صاحبش برای کاری به شهر ورامین می‌رود. پس از این‌که او بوی سگی ماده را احساس می‌کند به دنبال این سگ ماده رفته و از صاحبش جدا می‌شود.

در نهایت پس از ناتوانی در یافتن صاحبش و کتک‌خوردن و شکنجه‌های بسیاری که از جانب مردم به وی روا داشته شده بود، تا جان در بدن داشت به دنبال اتومبیل فردی که به وی کمی غذا داده بود، دویده و در نهایت از فرط خستگی و شکستگی روانش، و همچنین از فرط اذیت و آزار، از پای افتاده و جان می‌دهد.

داستان، شرح امیدها و هراس‌های اوست در حالی که قساوت و ظلم بی‌رحمانه‌ای را تحمل می‌کند. در پایان، سه کلاغ برای درآوردن چشم‌های میشی پات بالای سر او پرواز می‌کنند.

سبک

«سگ ولگرد» داستان کوتاهی رمانتیک، کنایی، نمادین و به تعبیر جلال آل‌احمد، سیاسی است که از زاویهٔ دید دانای کل یا سوم شخص مفرد روایت می‌شود.

روایت به‌شیوهٔ دانای کل، یعنی نویسنده یا راویِ داستان به‌عنوان شخصیت در آن نقشی را برعهده ندارد و همهٔ اعمال و افکار شخصیت‌ها را از بیرون، مشاهده و تشریح می‌کند.

ساختار داستان «سگ ولگرد» ساده و روایی است.

طرح و نقشه (پیرنگ) داستان به گونه‌ای است که پات، بیش از یک سگ معمولی به نظر می‌رسد. حضور «منِ» نویسنده در داستان و به‌ویژه در تشبیه‌هایی که با هدف برانگیختن حساسیت خواننده گنجانده شده‌است، محسوس است. این «من» در لحن کلام نویسنده (کیفیت روانی سبک او) منعکس است.

صادق هدایت در داستان کوتاه «سگ ولگرد» مانند داستان‌های کوتاهی چون «زنده‌به‌گور»، «بن‌بست»، و «تاریک‌خانه» از تکنیک‌های واقع‌گرایی برای ارائهٔ یک روان‌داستان بهره برده‌است.

به‌گفتهٔ کاتوزیان، مهم‌ترین ویژگی روان‌داستان‌های صادق هدایت (چه داستان‌هایی که در آن‌ها از تکنیک‌های واقع‌گرایانه و چه داستان‌هایی که در آن‌ها از تکنیک‌های فراواقع‌گرایانه استفاده شده‌است)، این است که در آن‌ها مسائل فلسفی، هستی‌شناختی، روان‌شناختی، و تا اندازهٔ کم‌تری جامعه‌شناختی جایگاهی عمده دارند.

همچنین در روان‌داستان‌های هدایت، ارزش و اهمیتِ داستانی، نسبت به داستان‌های دیگر او کم‌تر است. موضوع آن‌ها (یا وجوه عمده‌ای از آن) جهان‌شمول بوده و از این روی به زمان و مکان ویژه‌ای مقید نیستند.

نقد اخلاقی

در داستان «سگ ولگرد» سه لایه تشخیص داده می‌شود: لایهٔ اول، حکایتی از رفتار انسان با حیوان است، از بی‌رحمی بشر نسبت به حیوانِ بی‌آزار — شاید چنان‌که سکویل وست می‌گوید — بیشتر به خاطر نادانی و ناآگاهی‌اش نسبت به درد و رنجی که می‌رساند. لایهٔ دوم، موضوعِ رنج مضاعف پات است از کتک خوردن و گرسنگی کشیدن و در عین حال روزگار امن و آسایش و عزتش را به‌خاطر آوردن.

لایهٔ سوم اما نوستالژی بهشت گمشدهٔ کودکی و — از آن کامل‌تر — زهدان مادر است که در آن، نه نیاز وجود دارد نه ترس نه آگاهی و نه بیگانگی و این لایهٔ سوم است که آشکارا جنبهٔ تمثیلی یا الگوریک داستان را نشان می‌دهد؛ یعنی مشکلی روان‌شناختی و هستی‌شناختی که هم سگ هم انسان ممکن است با آن رو به رو باشند یا رو به رو شوند؛ مشکلِ از دیگران بیگانه بودن، حتی از خود بیگانه بودن

محمدعلی همایون کاتوزیان

به‌گفتهٔ محمد بهارلو، نویسنده و منتقد، هدایت در «سگ ولگرد» نیز مانند رسالهٔ «انسان و حیوان» و نخستین داستان کوتاهش، «زبانِ حالِ یک الاغِ در وقتِ مرگ»، به همان حقیقت «برابر دانستن ارزش وجودی انسان و حیوان، و محکوم کردن ظلم و شقاوتی که آدم‌ها نسبت به حیوان‌ها روا می‌دارند»، نظر داشته‌است.

او می‌گوید، هدایت نه‌تنها کسانی که پات را آزار می‌دهند، بلکه همهٔ افراد جامعه را به حیوان‌آزاری متهم کرده و آن‌ها را شریک جرم می‌داند. به‌گفتهٔ بهارلو، نقطهٔ پایان «سگ ولگرد»، مانند بیشتر داستان‌های هدایت، مرگ است.

محمد علی همایون کاتوزیان، منتقد ادبی و استاد دانشگاه آکسفورد می‌نویسد:

هدایت سال‌ها پیش از نوشتن «سگ ولگرد»، زمانی که حدوداً بیست و دو ساله بوده‌است، در رسالهٔ «انسان و حیوان» نیز ضمن دفاع از حقوق جانوران به استبداد و رفتار بدون ضابطهٔ انسان‌ها با جانوران پرداخته بوده‌است.

کاتوزیان، داستان «سگ ولگرد» را تنها روایتی از رفتار بی‌رحمانه با جانواران ندانسته و دو لایهٔ دیگرِ به‌یاد آوردن روزگار آسایش، و نوستالژیِ دورانِ خوشِ کودکی را نیز مورد بررسی قرار داده‌است.

نقد روان‌شناسانه

به‌گفتهٔ شریفی ولدانی، استاد دانشگاه اصفهان، و چهارمحالی، دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، بازتاب کهن‌الگوها و به‌ویژه آنیما در روان‌شناسی یونگ، در چند صحنه از داستان به‌چشم می‌خورد.

به‌عنوان نمونه در توجه پات به جفت مادهٔ خود در آن بخش از داستان که او به‌پیروی از رفتارهای غریزی‌اش، صاحب خود را رها می‌کند. به‌باور شریفی ولدانی و چهارمحالی، هدایت در «سگ ولگرد» مانند بوف کور به جنبهٔ منفی آنیما توجه داشته‌است.

به‌گفتهٔ کاتوزیان، آرزوی بازگشت به کودکی که در بوف کور و داستان کوتاه «زنده‌به‌گور» وجود دارد، در «سگ ولگرد» به حد اعلای خود رسیده و به مرحلهٔ شیرخوارگی کشیده می‌شود.

از دیدگاه کاتوزیان، بازگشت به دوران شیرخوارگی یا حتی بازگشت به درون رحم که به دلیل نبود خاطره، درد و رنجی هم نمی‌توان برایش متصور بود، دورهٔ پیش از آگاهی و مرحلهٔ پیش از به‌وجودآمدن عقدهٔ ادیپ است که در داستان‌های کوتاه «سگ ولگرد» و «تاریک‌خانه» پدیدار می‌گردد.

شریفی ولدانی و چهارمحالی نیز احساسات پات به مادرش که با بوی شیربرنج تداعی می‌شود را بازتابی از عقدهٔ ادیپ می‌دانند.

هرچند که به‌گفتهٔ آنان، اگرچه در این داستان خبری از حسادت به پدر نیست، ولی بازتابِ بخش عمده‌ای از عقدهٔ ادیپ یعنی «کشش به مادر» را می‌توان در افکار پات یافت.

نقد تطبیقی

کرم نایب‌پور، استاد دانشگاه آزاد اسلامی واحد کلیبر، و نغمه ورقائیان، دانشجوی دکتری دانشگاه فنی کارادنیز، به بررسی تطبیقی «سگ ولگرد» و دو رمان تیمبوکتو (۱۹۹۹) (از پل استر) و روسلان وفادار (۱۹۷۵) (از گئورگی ولادیموف) و مضمون‌های مشترک آن‌ها شامل: تقابل جامعه و سگ، وظیفه‌شناسی و مسئولیت‌پذیری، تنهایی و یتیمانگی و تجسم روح انسانی در شخصیت‌ها پرداخته‌اند.

به‌گفتهٔ آن‌ها، در هر سه داستان، نوعی تقابل میان شخصیت‌ها و جامعه وجود دارد و هر سه سگ (پات، مستر بونز، و روسلان) گرفتار و زندانی جامعه‌ای هستند که آن‌ها را به بندگی واداشته و زندگی‌شان را تا لحظهٔ آخر تحت تأثیر قرار می‌دهد.

همچنین در خدمتِ صاحب بودن و مطابق خواستهٔ او رفتار کردن، ویژگی مشترک هر سه سگ دانسته شده‌است. به‌گفتهٔ نایب‌پور و ورقائیان، این حسِ وظیفه‌شناسی، چنان در جسم و روح سگ‌ها جای گرفته که انگار بخشی از وجود آن‌هاست.

تنهایی و یتیمانگی، ویژگیِ مشترکِ دیگرِ این سه سگ دانسته شده‌است؛ چرا که هر سه سگِ این داستان‌ها به‌گونهٔ یتیمانه‌ای تنها هستند.

تجسم روح انسانی آخرین ویژگی مشترک سه سگ است که توسط نایب‌پور و ورقائیان بررسی شده‌است.

به‌گفتهٔ آن‌ها، پات، مستر بونز و روسلان، هر سه تمثیلی از انسانِ تنها و آواره‌ای هستند که حاکمیت اقتداری (هژمونیک) نظام سیاسی، صورت‌بندی اجتماعی–اقتصادی سرمایه‌داری، و به‌ویژه دستگاه ایدئولوژیگ طبقهٔ حاکم، فردیت آن‌ها را گرفته و پس از استثمار دورشان انداخته‌است.

مصطفی صداقت‌رستمی، منتقد ادبی، دو داستان «سگ ولگرد» و سپیددندان را در چهار زمینهٔ آغاز داستان، زاویهٔ دید، کشمکش، و درون‌مایه و محتوا به یکدیگر شبیه دانسته‌است. برپایهٔ نوشتهٔ صداقت‌رستمی، هر دو داستان با توصیف مکان وقوع رویدادها آغاز می‌شوند؛ هر دو از زاویهٔ دیدِ بیرونی و شخصی (سوم شخص مفرد) بیان می‌شوند؛ در هر دو داستان کشمکش‌هایی میان حیوان با انسان و حیوان با حیوان (تنازع برای بقا) وجود دارد؛ همچنین، بی‌رحمی و شقاوت انسان‌ها، اولویت نیاز جنسی به نیازهای طبیعی و انسانی، کمبود محبت در جامعه، مرگ و مرگ‌اندیشی، رابطهٔ نیاز جنسی با مرگ و مهر و عاطفه نسبت به جانوران، برخی از جنبه‌های مشترکِ دو داستان دانسته شده‌اند.

جان الله کریمی مطهر، استاد دانشگاه تهران، با بررسی تطبیقی «کاشتانکا»، نوشتهٔ آنتون چخوف و «سگ ولگرد»، آن‌ها را بسیار شبیه ولی با جهان‌بینی‌های متفاوتی دانسته‌است.

گم کردن صاحب در آغاز، از شباهت‌ها و چگونگی پایان یافتن داستان از تفاوت‌های دو داستان است که کریمی مطهر به آن‌ها اشاره کرده‌است.

روح‌الله روزبه کوهشاهی، استاد دانشگاه ولی‌عصر رفسنجان، با تکیه بر روش توصیفی–تحلیلی مکتب ادبیات تطبیقی، به بررسی دو داستان «سگ ولگرد» و مسخ نوشتهٔ فرانتس کافکا، از زاویهٔ دید اگزیستانسیالیسم پرداخته‌است.

کوهشاهی، «تنهایی»، «پوچی»، «مرگ»، «ناامیدی»، و «شکست» را از شباهت‌های بنیادی این دو داستان دانسته‌است.

به‌باور روزبه کوهشاهی، هدایت در «سگ ولگرد» همانند کافکا، قهرمان خود را از میان جانوران انتخاب می‌کند. این سگ همانند سوسکِ داستانِ مسخِ کافکا نمادین است و هدایت، انسانی را در پوستین سگ به تصویر کشیده‌است.

به‌گفتهٔ روزبه کوهشاهی، این گزینشِ قهرمان از میان جانوران، بهترین راه برای نشان دادن تنهایی و انزوای سوژهٔ انسانی می‌باشد که هر دو نویسنده هم از آن آگاه هستند.

روزبه کوهشاهی بدبینی کافکا را به‌مراتب بیشتر و جدی‌تر از بدبینی هدایت دانسته‌است؛ چرا که در مسخ، نزدیکان گرگور زامزا (پدر، مادر، و خواهرش) هستند که به او ظلم و ستم روا می‌دارند، در حالی که در «سگ ولگرد» افراد دیگری در حق پات، ستمگری می‌کنند.

بررسی اسطوره‌شناسانه

به‌باور شریفی ولدانی و چهارمحالی، صادق هدایت با موضوع قرار دادن سگ، به پیشینهٔ اسطوره‌ای آن در آیین‌های کهن ایرانی نظر داشته‌است.

آن‌ها دو دلیل را در این زمینه ارائه کرده‌اند. دلیل نخست، بازتاب رسم کهن «سگ–دید» در داستان کوتاه «تخت ابونصر» در مجموعهٔ سگ ولگرد است.

آن‌ها بازتاب این آیین را که در اوستا هم به آن اشاره شده‌است، نشانه‌ای از ذهنیت هدایت نسبت به پیشینهٔ سگ در اسطوره‌ها و ادیان باستانی ایرانی دانسته‌اند.

دلیل دیگرِ ارائه شده توسط شریفی ولدانی و چهارمحالی، عنوان داستان است. به‌باور آن‌ها، به‌نظر می‌آید که هدایت، نخست عبارت «سگ ولگرد» را به‌عنوان صفتی منفی و منفور از زبان مردم کوچه و بازار گرفته‌است و سپس در ذهن خود به پیشینهٔ سگ ولگرد در اوستا و نوشته‌های دینی زرتشتی و اساطیر ایران توجه داشته‌است.

شریفی ولدانی و چهارمحالی در این زمینه به پیشینهٔ آشنایی صادق هدایت با اوستا و نوشته‌های پهلوی استناد کرده‌اند و معتقدند که نباید به جنبهٔ اسطوره‌ای عنوان داستان بی‌توجه بود.

آن‌ها پس از اشاره به آنچه دربارهٔ رفتار با سگ ولگرد در فرگرد سیزدهم وندیداد اوستا آمده‌است، چنین نتیجه گرفته‌اند که با توجه به پیشینهٔ سگ در اساطیر و حرمتی که پات به عنوان سگی اسکاتلندی در کشور خود داشته‌است، شاید انتظار داشته که در ایران نیز جامعه به‌جای آزار و اذیت، با او به نیکی رفتار کند؛ بنابراین هدایت با توصیف احوال پات در پی جلب ترحمی است که جامعه باید به او ابراز کند.

نقدهای اجتماعی

به‌گفتهٔ طاهری و اسمعیلی‌نیا، در داستان «سگ ولگرد»، اجتماعی تهی از احساسات و عواطف انسانی و سرشار از خشونت و بی‌رحمی تصویر شده‌است؛ اجتماعی که آزار و اذیت و تنهایی موجودات در آن امری طبیعی است.

احسان طبری از دوستان و هم‌عصران نویسنده، در اشاره‌ای گذرا بیان می‌کند که هدایت در نویسندگی به دنبال شناخت و پرداخت نمونه‌های انسانی اصیل ایرانی رفت اما همیشه این کارش از روی عشق نبوده؛ گاه به قصد نشان دادن زشتی‌ها و ابتذال روحیِ این نمونه‌ها بود. انسان‌ها در نوشته‌های هدایت، معمولاً نازیبا و مسخ شده‌اند.

در «سگ ولگرد» محبت هدایت به سگ، گاه بیش از محبت او به برخی انسان‌ها است.

به‌گفتهٔ جلال آل احمد، «سگ ولگرد» استعاره‌ای سمبلیک و کنایه‌ای از خودِ هدایت است. آل احمد همچنین «سگ ولگرد» را داستانی سیاسی دانسته‌است. او در کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران چنین می‌نویسد:

و به این دلیل عالی‌ترین کار هدایت همان «سگ ولگرد» می‌ماند که متعلق به عالم دیگری است و ارباب دیگری داشته و در این عالم واقعِ ما، غریبه افتاده و محکوم به لطمه خوردن و کنار جاده‌ای از نفس افتادن است؛ و این خود بزرگ‌ترین استعاره است در تأیید آنچه در باب روشنفکران غرب‌زده می‌توان گفت؛ که در این محیط بومی نشسته‌اند اما از آن بیگانه‌اند؛ و مدام هوای جای دیگر –و ارباب دیگری– را به‌سر دارند. عین خیام که فقط هوای ملکوت را بسر داشت.

— جلال آل احمد، در خدمت و خیانت روشنفکران، جلد اول، صفحه‌های ۱۵۶ و ۱۵۷

کاتوزیان برخلاف آنچه آل احمد نوشته‌است، پات را نمونه‌ای از روشنفکران غرب‌زده ندانسته‌است و بیگانگی هدایت را نه بیگانگی خواسته‌شده، که بیگانگی تحمیل‌شده نامیده‌است.

کاتوزیان، پات را نمادی از خود هدایت خوانده و داستان را زندگی‌نامهٔ هدایت به قلم خود او دانسته‌است. از دیدگاه کاتوزیان، هدایت خود را در دید مذهبیان همچون سگی نجس تصور کرده که آنقدر باید کتک خورده و خود را در خویش حبس کند تا طرد شده و بمیرد.

کاتوزیان همچنین سه کلاغی را که در انتهای داستان در انتظار درآوردن چشم‌های میشی پات هستند، به‌ترتیب نماد شاه و سیاستمداران، روشنفکران، و مذهبی‌ها و مردم عامی دانسته‌است که برای مرگ هدایت لحظه‌شماری می‌کردند.

اسد نصیری، منتقد، نقطهٔ اوج داستان را زمانی توصیف می‌کند که پات به فرض یافتن صاحبی جدید به دنبال اتومبیل فردی که به او غذا داده بود، می‌دود و در نتیجه همین تعقیب جان می‌دهد. وی پات را دارای روحی بلند و انسانی توصیف کرده که به جبر سرنوشت دچار گردیده‌است.

جهانگیر هدایت، برادرزادهٔ صادق هدایت، برداشت خود را از این داستان این‌گونه ارائه می‌دهد: «در این داستان، ایران چون سگی شده‌است که امنیت و آسایشش را از دست داده‌است. ایران تبدیل به سگ ولگردی شده‌است که با چشم‌های میشی التماس می‌کرد، کتک می‌خورد و در انتها، سه کلاغ نیز در انتظار این بودند که چشم‌هایش را درآورند.»

ماهنامهٔ ایرانیان ادمونتون این اثر را این‌گونه نقد می‌کند که هدف و موضوع اصلی هدایت در این داستان، نه پات، بلکه اعتراض به این موضوع است که میل برای آزادی تنها برای انسان‌ها شایسته و محترم شمرده می‌شود و برای حیوانات تنها نتیجه‌ای تراژیک دربردارد.

نقد فلسفی

حسین فتحی، استاد دانشگاه ولی عصر رفسنجان، به نقد «سگ ولگرد» در چارچوب نظریهٔ نشانه‌شناسی و از زاویهٔ دید مرکززداییِ سوژه که از مفاهیم پایه‌ای فلسفهٔ پساساختارگرایی می‌باشد، پرداخته‌است.

به‌گفتهٔ فتحی، هدایت، خود در پیام کافکا به‌روشنی به مرکززدایی و انزوای سوژه اشاره کرده و آن را این‌چنین به‌تصویر کشیده‌است:

انسان یکه و تنها است و بی‌پشت و پناه است و در سرزمین ناسازگاری زیست می‌کند که زاد و بوم او نیست. با هیچ‌کس نمی‌تواند پیوند و دلبستگی داشته باشد؛ خودش هم می‌داند چون از نگاه و وجناتش پیداست. می‌خواهد چیزی را لاپوشانی بکند، خودش را به‌زور جابزند، گیرم مچش باز می‌شود. می‌داند که زیادی است. حتی در اندیشه و کردار و رفتار هم آزاد نیست… می‌خواهد خودش را تبرئه بکند، از دلیلی به دلیل دیگر می‌گریزد، اما اسیر دلیل خودش است.

— هدایت، پیام کافکا، ۱۳۴۲: ۱۳–۱۲

به‌باور فتحی، دلیل انزوای پات در داستان «سگ ولگرد»، از دست‌دادن خدا-صاحب یا از نظر نشانه‌شناختی، منشأِ معنا و هویت است.

فتحی می‌نویسد، پات با ورود به دنیای جدید، از جایگاه سوژه‌ای خود جدا شده و وارد جایگاه سوژه‌ای کاملاً متفاوتی می‌شود.

او سپس، تلاش برای رمزگذاری نمادین دنیای جدیدش و یافتن صاحبش را آغاز می‌کند؛ اما نه‌تنها در این‌کار به توفیقی دست نمی‌یابد، بلکه از کشف رمزگان‌های دنیای جدید نیز ناتوان است و از نداشتنِ مرکز رنج می‌برد.

فتحی این مسائل را دلیل انزوای بیش از پیش پات، و جابه‌جایی از یک جایگاه سوژه به جایگاهی دیگر را دلیل مرگ سوژه-سگ در پایان داستان می‌داند.

سید کاظم موسوی، استاد دانشگاه شهرکرد، و فاطمه همایون، کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی، به بررسی تأثیر اندیشه‌های اگزیستانسیالیستی و معنای نوستالژی از دید سارتر در «سگ ولگرد» پرداخته‌اند.

به‌گفتهٔ آن‌ها، هدایت موقعیتی را که سارتر برای انسان در این جهان ترسیم می‌کند، به‌طور کامل در «سگ ولگرد» به‌تصویر کشیده‌است. موسوی و همایون، مسائلی مانند «آزادی و سرگردانی»، «وانهادگی، تنهایی و دلهره»، «بیچارگی»، و «نوستالژی» را از میان بنیان‌های اندیشهٔ اگزیستانسیالیسم سارتر، در «سگ ولگرد» مورد بررسی قرار داده‌اند.

روح‌الله روزبه کوهشاهی نیز به بررسی مسخ فرانتس کافکا و «سگ ولگرد» از دیدگاه اگزیستانسیالیسم پرداخته‌است. او این دیدگاه را مانند پلی می‌داند که هدایت را به کافکا وصل می‌کند.

روزبه کوهشاهی انتخاب قهرمانان از میان جانوران را دلیلی برای به‌تصویر کشیدن تنهایی و بی‌کسی انسان می‌داند. به‌باور او، هر دو قهرمان این داستان‌ها نمادین بوده و مظهر آفرینندگانشان هستند.

روزبه کوهشاهی این قهرمانان را مرکززادیی‌شده می‌داند که به‌گفتهٔ او، نشان‌دهندهٔ این نکته است که رفتاری که جهانیان با آن‌ها می‌کنند همانند حیوانات است و آنان هویت و مرکزیت خود را در گیرودار زندگی و در تعامل و تبادل با افراد از دست داده‌اند و به حیوان تنزل یافته‌اند.

تأثیرها و تأثرها

تأثیرهای «سگ ولگرد»

به‌گفتهٔ غلامحسین شریفی ولدانی و محمد چهارمحالی، به‌نظر می‌رسد که «انتری که لوطی‌اش مرده بود» نوشتهٔ صادق چوبک، در واقع تقلیدی هنری از «سگ ولگرد» هدایت است.

به‌گفتهٔ شریفی ولدانی و چهارمحالی، مهدی اخوان ثالث در شعر «جادهٔ نمناک» که در سوگ صادق هدایت سروده‌است، از «سگ ولگرد» هم یاد می‌کند:

… زنی گم کرده بویی آشنا و آزار دلخواهی؟
سگی ناگاه دیگر بار
وزیده بر تنش گمگشته عهدی مهربان با او
چنانچون پار یا پیرار؟…

همچنین شعر «هنوز در فکر آن کلاغم»، سرودهٔ احمد شاملو نیز تقلیدی از پایان داستان «سگ ولگرد» دانسته شده‌است.

تأثیرها بر «سگ ولگرد»

جلال آل احمد «سگ ولگرد» را تأثیرپذیرفته از «کاشتانکا» ی آنتون چخوف دانسته‌است. به‌گفتهٔ کریمی مطهر نیز شباهت این دو داستان بسیار زیاد است و این احتمال وجود دارد که «کاشتانکا» موجب پیدایش «سگ ولگرد» شده باشد، هرچند که هدایت، «سگ ولگرد» را با جهان‌بینی دیگری نوشته‌است.

چرا که برخلاف «سگ ولگرد»، «کاشتانکا» دارای پایانی خوش است. به‌گفتهٔ او اگرچه ترجمهٔ فارسی «کاشتانکا» نخستین بار در سال ۱۳۳۷ خورشیدی یعنی پانزده سال پس از انتشار «سگ ولگرد» منتشر شده‌است، ولی به‌نظر می‌آید هدایت ترجمهٔ فرانسوی یا آلمانی «کاشتانکا» را پیش‌تر خوانده بوده‌است.

روح‌الله روزبه کوهشاهی پس از بررسی شباهت‌های «سگ ولگرد» و مسخِ فرانتس کافکا، تأثیرپذیری هدایت از این نویسنده را محتمل دانسته‌است.

مصطفی صداقت‌رسمی نیز پس از بررسی شباهت‌های «سگ ولگرد» و رمان سپید دندانِ جک لندن، معتقد است که، اگرچه «سگ ولگرد» در سال ۱۳۲۱ خورشیدی منتشر شده و سپیددندان نخستین بار در سال ۱۳۳۱ خورشیدی از فرانسه به فارسی ترجمه شده‌است، ولی به‌نظر می‌رسد هدایت پیش از انتشار ترجمهٔ فارسیِ سپید دندان، متن انگلیسی آن را خوانده‌است.

سید کاظم موسوی و فاطمه همایون، فرضیه تأثیرپذیری هدایت در «سگ ولگرد» از اگزیستانسیالیسم ژان پل سارتر را طرح کرده‌اند.

به‌گفتهٔ آن‌ها، اگزیستانسیالیسم از جمله مکتب‌هایی است که مورد توجه هدایت بوده‌است. موسوی و همایون، «پات» را نمادی از رنج و بیچارگی انسان‌ها و نشان‌دهندهٔ نگاه اگزیستانسیالیستی هدایت و تأیید مبانی اندیشگی سارتر، که در آن نوستالژی مهم‌ترین عامل نابودکنندهٔ زندگی و وجود آدمی تعریف شده‌است، دانسته‌اند.

اهمیت ادبی

کاتوزیان، «سگ ولگرد» را یکی از بهترین داستان‌های هدایت و یکی از بهترین روان‌داستان‌هایش به‌شمار آورده‌است.

او ارزش این داستان را در تحلیل افکار پات، سگی که نه تنها از کسی محبت نمی‌بیند، بلکه به‌طور پیوسته در معرض ظلم و بی‌رحمی است، دانسته‌است.

به‌گفتهٔ محمد بهارلو، داستان کوتاه «سگ ولگرد» و هفت داستان دیگر مجموعهٔ سگ ولگرد که از آخرین داستان‌های صادق هدایت بوده و در فاصلهٔ سی تا چهل‌سالگی او نوشته شده‌اند، محصول زندگی خلّاق هدایت هستند و توانایی ذوق‌ورزی و آفرینندگی او را نشان می‌دهند.

بهارلو همچنین راوی این داستان‌ها را راویِ عمیقی نامیده‌است که در زیر پوستهٔ واقعیت‌ها و در عمق وجود آدم‌ها کاوش می‌کند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 + 9 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.